تبليغاتX
امام زمان درآخرالزمان
به‏همان‏سان که انتظار دستیابی به «مدینه فاضله‏» و وضعی بهتر و متفاوت با وضع موجود و گریز از ناملایمات یار قرین و رفیق دائمی انسان از ابتدای خلقت‏بوده و وعده فرارسیدن روزگار رهایی توسط انبیا، اولیا و حکما نیز این تمنا و انتظار را قوت بخشیده، تلاش برای کسب آگاهی از امکان و زمان وقوع وعده رهایی و فصل بهار حقیقی نیز او را رها نساخته است . شاید این تلاش مرهمی بر زخمهای آدمی بوده و آن را انگیزه‏ای برای تاب آوردن ناملایمات و مبارزه با همه آنچه که نامطلوب بوده می‏شناخته تا آنجا که این «تمنا» و «مجاهده‏» فصل قابل توجهی از فرهنگ و ادبیات اقوام را به‏خود اختصاص داده است .

فقدان ادوات مناسب برای گشودن این راز سر به مهر و عدم توانایی عموم مردم در دسترسی به آنچه واسپس پرده نهان مانده، موجب بوده تا عموم اقوام، پرده‏برداری از این راز را از قدیسین، راهبان، کاهنان، منجمان، طالع‏بینان و بالاخره پیشگویان بخواهند . چه، دست‏یازیدن به این اسرار نهان را از توان انسانهای معمولی خارج می‏دانستند و تنها این توان را در کسانی جست‏وجو می‏کردند که قادر به خرق عادت و شکستن محدودیتهای عالم محسوس بودند و یا با ایجاد نوعی رابطه با نیروهای ماورایی و قدسی امکان کسب خبر را در اختیار داشتند . از همین روست که بخشی از آثاری که سخن از آینده به میان آورده‏اند منسوب به طالع‏بینان و منجمان و کاهنان است .

این تلاش در میان همه ملل و نحل در هیات مجموعه‏ای از «پیشگوئیها» رخ نموده است . چنانکه هیچ دوره و قومی را نمی‏توان سراغ گرفت که در آثار فرهنگی خود فصلی ویژه در این باره نگشوده باشند .

آثار اساطیری، ادبی و مذهبی عموم اقوام، مشحون از «پیشگویی‏» درباره آینده و فرجام تاریخ، جهان و انسان است . به دلایل مختلفی که در اینجا مجال گفت‏وگو درباره آن نیست زبان عموم این آثار تمثیلی، رمزگونه و استعاری است .

اگر چه علوم جدید که جملگی مبتنی بر دریافتهای تجربه‏گرایانه و کمی از عالم و آدم است نافی هرگونه سخن در این‏باره است اما، می‏بایست متذکر این نکته شد که نسبت‏با مبدا هستی و علم لدنی انبیا و اولیای الهی، مکاشفات پیران طریقت و قدیسین، رؤیاهای صادقه، ریاضتهای نفسانی و بالاخره علوم غریبه در گذشته امکان کشف زمان و مکان وقوع بسیاری از حوادث و وقایع مربوط به حیات فردی و جمعی در کره خاک و در آینده دور را فراهم آورده است . چنانکه این اطلاعات به نسبتهای مختلف در میان عموم موجود بوده و عرضه آثاری را نیز موجب گشته است .

علی رغم انکار (در ظاهر) مراجعه به این آثار و توسل به برخی از طرق (حتی ناپسند و مذموم مثل فالگیری و رمالی) برای آگاهی از آینده خود جزء لاینفک حیات انسان غربی و از جمله سیاستمداران و روشنفکران است .

زبان تمثیلی و گاه شاعرانه این آثار موجب بوده تا این آگاهی، همواره قرین با تردید در کشف مصادیق و تشخیص دقیق زمان و مکان وقوع حوادث باشد .

تنوع نشانه‏ها، نمادها و پیچیدگی زبانی را وجه مشترک عموم این آثار می‏توان دانست . با اینهمه هیچ‏گاه از جذابیت پیشگویی و رونق بازار پیشگویان کاسته نشده است; چرا که «نگاه به آینده‏» و تلاش برای آگاهی درباره آینده جزء لاینفک حیات انسان و به عبارتی ذاتی وجود او بوده است . امری که انسان را از سایر موجودات متمایز ساخته و انگیزه لازم برای تاب آوردن جهان و گذار از فراز و نشیبهای آن را در وی ایجاد کرده است .

از وجهی دیگر، اگر چه ملل گوناگون از «جهان‏بینی‏» و «جهان‏شناسی‏» متفاوتی برخوردارند و هر یک تعریفی ویژه از مبدا و انتهای جهان و جایگاه و نقش انسان در میانه عالم ارائه می‏دهند اما، جملگی در منتهی شدن عمر جهان و حیات کلی انسان به «عصری طلایی‏» و عاری از هرگونه عیب و رنج و الم مشترکند; هر یک نیز این عصر را به نامی و عنوانی خوانده‏اند و نوید فرا رسیدنش را نیز نویدبخش انسان مانده در رنج و ظلم و تباهی ساخته‏اند .

در میان همه ملل، «یهودیت‏» به دلیل قدمت تاریخی از یک سو و تذکر درباره ظهور مسیح موعود، بیشترین آثار با موضوع و مضمون «پیشگوئی آینده‏» را عرضه داشته چنانکه، علقه ویژه اقوام یهودی به «کاهنان‏» نیز بر دامنه این آثار افزوده است . تاریخ حیات این قوم هیچ‏گاه منفک از حضور و رای «کاهنان‏» نبوده است . از سوی دیگر «مکاشفات قدیسین و رهبانان‏» مسیحی نیز از جایگاه قابل توجهی برخوردار است . آنان نیز واسپس آخرین گفت‏وگوی مسیح (ع) با حواریون - که خبر از آینده و ظهور مجددش می‏داد - در انتظاری بزرگ فرو رفتند تا از آن پس عارفان و رهبانان مسیحی مصادیق بارز حوادث و پیشگوئیهای مسیح (ع) و قدیسین پس از وی را شناسایی، تفسیر و اعلام کنند . شاید که منتظران مؤمن از حوادث سوء ماقبل از ظهور حضرت مسیح (ع)، در امان مانند و توفیق دیدار دوباره «موعود» را حاصل آورند .

از همین روست که علی‏رغم وقوع تحریف در دو کتاب مقدس تورات و انجیل بخشهای قابل تاملی از این دو کتاب را «پیشگوئیهای مربوط به آخرالزمان‏» و ظهور دوباره موعود منجی تشکیل می‏دهد .

در میان ملل و نحل مختلف و از جمله برهمنان هندی، کاهنان معابد تبت، عالمان بودایی و غیره نیز آثاری از این دست موجود است . بخشی از آثار و منابع کتبی و شفاهی مسلمین نیز دربردارنده اخبار آخرالزمان، ملاحم و فتن و بالاخره ظهور موعود (ع) است . قدمت این اخبار به روزهای آغازین بعثت نبی‏اکرم (ص)، می‏رسد . چنانکه حدیث معراج، خطبه غدیر و بسیاری از احادیث و روایات منقول از زبان حضرت دربردارنده این اخبار و تذکر حوادث سالهای پایانی و ماقبل الظهور است .

پس از نبی اکرم (ص)، نیز سایر ائمه دین (ع)، به گونه‏های مختلف از این اخبار و حوادث سخن گفته‏اند چنانکه علی (ع)، در نهج‏البلاغه در میان خطبه‏ها و کلمات و حکمتها بارها متذکر وقایع و اخبار این فصل مهم از حیات مسلمین شده‏اند .

سپری شدن ایام حیات هر یک از ائمه (ع) و فراهم شدن زمینه‏های غیبت صغری و کبرای حضرت ولی‏عصر (ع)، به صورت طبیعی بر حجم این اخبار و روایات افزوده است . سؤالات اصحاب و یاران، ضرورت آماده‏سازی شیعیان برای تاب آوردن ایام دوری و فترت و بالاخره درامان نگه داشتن شیعیان از گرداب «تردید» و شبهه و بلایای سخت آخرالزمان موجب افزایش حجم این اخبار و روایات بوده است .

وجه بارز و ممیز این اخبار در مقایسه با پیشگوییهای قدیسین و طالع‏بینان سایر اقوام در موارد زیر است:

1 - وضوح و روشنی مصادیق;

2 - ذکر علائم و نشانه‏های وقایع طبیعی و غیر طبیعی که در سالهای پایانی (ماقبل از ظهور) آشکار می‏شود;

3 - بیان تکلیف فردی و اجتماعی مسلمین (و به ویژه شیعیان) در هنگام مواجه شدن با این مصادیق و وقایع .

اطمینان از صحت اقوال و اخبار صادره از سوی ائمه معصومین (ع)، به دلیل نسبت‏حقیقی آنان با منبع وحی و الهام و جایگاه ویژه آنان به عنوان ولی و سرپرست مسلمین و حجج الهی در گستره زمین، موجبات توجه جدی و تذکر مسلمین و شیعیان به این اخبار را در سالهای سخت و طاقت‏فرسای قبل از ظهور فراهم آورده است .

حتمی‏الوقوع بودن برخی از این حوادث، بحرانهای نفس‏گیر طبیعی و غیرطبیعی - که جان میلیونها نفر را در آخرین سالهای قبل از ظهور به خطر می‏اندازد - و بالاخره آشکار شدن علائم بسیاری که حکایت از نزدیک شدن فصل رهایی می‏کند در این منابع مورد توجه و تاکید واقع شده است . غلبه علوم تجربی که حاصل تاریخ غربی است و غربزدگی مسلمین طی دویست‏سال اخیر متاسفانه موجب بی‏اعتنایی شیعیان به این وجه از حیات و تامل درباره حوادث آینده و اخبار رسیده در این باره گردیده است . چنانکه بلافاصله گوینده را متهم به نشر خرافات و اوهام و بسط ترس و رعب و ناامنی در میان جامعه می‏کنند و خود رها از این همه به تنظیم مناسبات و معاملات مبتنی بر عقل جزوی، حال‏نگر، کمی و غافل از گذشته و آینده مشغول می‏شوند .

باید پرسید آیا به همان اندازه که امروزه مسلمین درگیر و دار با ظاهر دین و دنیا روزگار می‏گذرانند و همه امور را متکی به عالم محسوس و تجربه‏گرایی صرف می‏شناسند یهودیان، مسیحیان و حتی برهمنان هندو از این امور غافلند؟

تمامی قراین و شواهد حکایتی دیگر را بیان می‏دارند .

در هیچ دوره‏ای نظریه‏پردازان، سیاستمداران و عموم مردم ساکن سرزمینهای غربی به اندازه دوره‏ای که در آن به سر می‏بریم درباره آینده جهان، جنگ پایانی، پایان تاریخ، ظهور مسیح، ضد مسیح (دجال) و همه آنچه غرب و تمدن مادی آن را به خطر می‏افکند گفت‏وگو نکرده و براساس پژوهشهای انجام شده اقدام به تولید آثار فرهنگی و تدوین استراتژیها و تنظیم سیاستهای منطقه‏ای و بین‏المللی ننموده‏اند .

تولید و توزیع گسترده فیلمهای سینمایی - که عمدتا محصول کمپانیهای امریکایی‏اند - تاسیس سایتهای اطلاع‏رسانی در شبکه جهانی اینترنت، انتشار مجموعه گسترده‏ای از کتابها و مقالات مرتبط با موضوعات یاد شده و . . . تنها در زمره بخش آشکار این رویکرد عمومی غرب به موضوع آخرالزمان و آینده‏نگری در این باره است .

بسیاری از شما درباره «نوسترآداموس‏» و پیشگوییهای او که چهارصد سال پیش صورت گرفته شنیده‏اید . اولین بار حدود سالهای 60 و 61 بطور اتفاقی نسخه‏ای از فیلم نیمه مستند «نوسترآداموس‏» برادران وارنر را دیدم .

تاکید بازیگر راوی داستان فیلم مبنی بر به واقعیت پیوستن صدها پیشگویی این پیشگوی یهودی‏الاصل فرانسوی و نمایش فیلم ورود امام خمینی به ایران (همراه با قرائت قطعه‏ای از پیشگوییهای وی در این باره و ارائه عباراتی که حکایت از وقایع شگرف و مهم در آینده و حتی تا وقت ظهور منجی موعود داشت توجه هر بیننده‏ای را جلب می‏کرد .

سازندگان فیلم با نوعی شیطنت این موضوع را به بیننده القا می‏کردند که حسب پیشگوییهای نوسترآداموس پس از نبردهای طولانی و جنگ جهانی سوم، جهان صلحی هزار ساله را زیر پرچمی در بیت‏المقدس تجربه خواهد کرد .

طی چندین دهه اخیر، مضامین این پیشگوییها با چاشنی تحلیل سیاستمداران غربی و جهت‏گیری ویژه گردانندگان پشت پرده مدینه لیبرال سرمایه‏داری، دستمایه ساخت دهها فیلم با موضوع و مضمون آخرالزمان و موجودی ماورائی که از فضایی خارج از کره زمین جهان را تهدید می‏کند، شده است .

این موضوعات و انتشار آراء اشخاصی چون هانتینگتون، تافلر، فوکویاما و امثالهم که به‏عنوان نظریه‏پرداز سخنانشان درباره «پایان تاریخ‏» ، «جنگ تمدنها» و . . . تبدیل به استراتژی سیاسی، نظامی سیاستمداران حاکم بر آمریکا و انگلستان شده بیش از پیش نگارنده را متوجه جریانی کرد که در میان مسلمین مغفول مانده است .

«نوسترآداموس‏» پیشگویی بود که در عباراتی پیچیده و الفاظی نمادین و سمبلیک از آینده سخن می‏گفت، اما بسیاری از حوادث و اتفاقات طی همین یکی دو دهه در کنار بن‏بستهای نظری، ابتذال فرهنگی و بحرانهای مدنی دلواپسی درباره آینده و انتظار رهایی بزرگ را مبدل به دغدغه فکری بخش بزرگی از مردم جهان کرد . چنانکه امروزه تنها بیش از پنجاه پایگاه اطلاع‏رسانی در شبکه جهانی اینترنت وظیفه گفت‏وگو و تفسیر پیشگوییهای نوسترآداموس را عهده‏دارند و قریب به یکصد و بیست پایگاه نیز آراء عرضه شده درباره گذشته و آینده جهان در میان ساکنان ربع مسکون را مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار می‏دهند .

این همه حکایت از «واقعه‏ای شگرف‏» یا جریانی پیوسته و سازمان‏یافته در لایه‏های پنهانی سیاست، فرهنگ و اقتصاد جهان استکبار می‏کند .

بسیاری از منابع و مصادر مذهبی (یهودی، مسیحی و اسلامی) و پیشگوییهای پراکنده در میان ملل مختلف از این «واقعه شگرف‏» و مقدمات و نشانه‏های آن خبر می‏دهند و در وجه دیگر عملکرد عوامل استکبار و استعمار (آمریکا، انگلیس، پرتغال و اسپانیا) خبر از «جریانی پیوسته‏» و سازمان یافته دارد که می‏تواند از سویی دیگر حاکی از اطلاعات آنان از این واقعه شگرف هم باشد و یا . . .

جناب «شیخ علی کورانی‏» محقق مباحث مهدوی و مؤلف مجموعه پنج جلدی معجم احادیث امام المهدی (ع) در کتاب «عصر ظهور» می‏نویسد:

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نشانه‏های اعتقاد به حضرت مهدی منتظر (ع) در میان ملل جهان اسلام و حتی غیر اسلام . . . یعنی پرسش از او و سخن گفتن پیرامون او و مطالعه و تالیف درباره او به اوج خود رسید .

تا جائیکه این لطیفه شایع شده که وزارت اطلاعات آمریکا پرونده‏ای از تمام اطلاعات لازم درباره امام مهدی (ع) تهیه و تنظیم نموده که تنها نقص آن تصویر آن حضرت است‏5 .

تفاسیر مختلفی از این اطلاعات و آنچه در جغرافیای سرزمینهای اسلامی می‏گذرد می‏توان ارائه نمود .

غرب به مدد «مراکز مطالعاتی و استراتژیک‏» خود همه آنچه را که درباره «آینده جهان‏» و «جهان آینده‏» بیان شده گردآوری و بررسی کرده است و حسب خوی ذاتی (استکبارورزی) خود نیز سر در پی ترسیم نقشه‏ای برای «آینده جهان‏» و «جهان آینده‏» گذارده است . چیزی که از آن با عنوان «نظم نوین جهانی‏» یاد می‏شود . در این مراکز بی‏گمان آثاری که محصول خلوت، مکاشفه، اخبار و روایات و حتی ریاضت راهبان و قدیسان عالی‏مقام‏اند نیز از نظر دور داشته نشده است .

نمی‏بایست از این نکته غفلت کرد که سیاستمداران امروز دو کشور مدعی یعنی «آمریکا و انگلیس‏» عموما همپا با سازمانهای جهانی مجری طرحها و خواست‏سرمایه‏داران یهودی و محافل صهیونیستی هستند . جریانی که بیش و پیش از سایر اقوام دست در کار پیشگویی و طراحی توطئه دارند .

شاید بتوان پیشگوییها و روایات و اخبار قدیسان و مکاشفات موجود در منابع علمای مسیحی و پیشگوییهای طالع‏بینانی چون نوسترآداموس را نادیده انگاشت و با لبخندی از کنار اخبار علمای مستقل یهودی گذشت; اما می‏توان پذیرفت که گردانندگان پشت پرده سیاست جهانی هم چون ما به این منابع و اخبار می‏نگرند؟ !

آیا می‏توان اخبار و روایات و احادیث مربوط به آخرالزمان را که عموما از قول ائمه معصومین (ع) نقل شده و در میان منابع و مصادر مطمئن اسلامی نیز موجود است نادیده انگاشت و آنها را با ایجاد تردید و ابهام به تمامی کنار گذاشت؟ بی‏گمان این اخبار برای مسلمین سالهای اولیه بسط اسلام و ایام امامت ائمه معصومین (ع) ذکر نشده بلکه مخاطب این اخبار ما و مسلمانان و شیعیان بعد از ما هستند .

مطالعه آنچه در این باره در میان شبکه‏های جهانی اینترنت، مقالات منتشر در میان مطبوعات غربی و آثار ارائه شده توسط مبلغان کلیسای انجیلی و همچنین فیلمهای سینمایی فراوانی که توسط کمپانیهای غربی ساخته شده دو فرض را فراروی ما قرار داده است:

1 - فرض اول این است که مستقل از سیاستمداران، جماعتی با پیگیری اخبار و مطالعات جدی و مستمر حاصل تامل و خلوت خود را فرا روی پیروان خود قرار داده‏اند . چنانکه امروزه کلیسای کاتولیک به نحوی سازمان یافته و به کمک ابزار دقیق نجومی، اخبار و مکاشفات پیشینیان درباره آخرالزمان را بررسی می‏کنند و سعی در کشف موارد قابل تطبیق در وضع کنونی سیارات و کواکب با آنچه که در منابع آمده دارند . × و این وقایع به‏طور مستقل بروز و ظهور همان چیزی است که قبلا پیشگویی شده است .

در ایامی که جنگ متحدین غرب علیه عراق شدت یافت; پاپ، این واقعه را امری مختوم و مقدر اعلام کرد . (1) و نویسندگان بسیاری از جمع پیروان کلیسا از «جرج دبلیو بوش‏» به عنوان آنتی کریست‏یا ضد مسیح سوم یاد کردند که قبل از ظهور حضرت مسیح عامل بسیاری از جنگها و ویرانیهاست . (2)

2 - فرض دوم این است که مراکز عمده مطالعاتی و گردانندگان پشت پرده سیاست در آمریکا و انگلیس با آگاهی از این اخبار و با مشاهده قراین نزدیک شدن ایام سقوط و رکود خود سعی در سوار شدن بر موج حوادث دارند .

در واقع غرب که امروزه فاقد عنصر قوی نظری و مراتب عالی فرهنگی است «بسط قدرت‏» و سلطه‏جویی از طریق «نظامیگری‏» صرف را راه خلاص خویش فرض می‏کند و با درک مجموعه عوامل و شواهدی که سقوط غرب و ظهور تاریخی جدید به نام دین و معنویت را در حوزه جغرافیای سرزمینهای اسلامی ممکن می‏سازد; سعی در تدوین یک استراتژی و برنامه‏ریزی برای اجرای آن در کوتاه‏ترین زمان کرده است .

حرکت‏سریع و در عین حال مزورانه حکایت از این دارد که غرب مقاصد زیر را در دستور کار خود قرار داده است:

1 . تخدیر افکار ساکنان ساده‏لوح سرزمینهای غربی - بویژه آمریکا - از طریق جنگ رسانه‏ها و متاثر ساختن احساسات و اهواء آنان برای محقق ساختن اغراض سیاسی، نظامی و اقتصادی ویژه;

می‏بایست متذکر این نکته بود که دول آمریکا و انگلیس با سرمایه‏های کلان ملت‏خود، دو بازوی قوی مجامع صهیونیستی و فراماسونری جهانی‏اند .

2 . ایجاد انحراف ذهنی در تحلیل و برداشت‏ساکنان و حاکمان ملل غیر غربی - بویژه مسلمان - از عملکرد «صهیونیسم و بازوان اجرایی آنها» ، در هم شکستن امکان هر نوع تصمیم‏گیری منطقی و واقعی از آنها، از طریق القای استراتژیهای مجعول و غیر مستقل در اداره جوامع اسلامی;

3 . به دست آوردن ابتکار عمل در جریان حوادث، مقابله با انواع موانع، سوار شدن بر جریان رخدادها به قصد کسب امکان سلطه‏گری بلامنازع، حذف همه جریانات مزاحم به ویژه در میان سرزمینهای اسلامی .

غرب، اسلام و نهضتهای اسلامی را - که درباره آنها گفت‏وگو شد - مهم‏ترین مانع و مزاحم فراروی خود می‏شناسد . در عصر حاضر هیچ یک از سیاستمداران جهان به اندازه مردان سیاسی آمریکا و اروپای غربی به مطالعه آثار پیشگویان و اخبار پشت‏پرده درباره آینده جهان، علاقه نشان نمی‏دهند چنانکه بیشترین هزینه را نیز صرف شناسایی همه جانبه روانی و روحی اقوام شرقی کرده‏اند .

چه کسی می‏پذیرد صدها کرسی شرق‏شناسی در دانشگاههای آمریکایی و اروپایی برای ایجاد انس و تالیف قلوب ملت مسلمان و رشد و ارتقای آنان ایجاد شده است؟ !

پس از انقلاب اسلامی، فرو پاشی شوروی و بالاخره واقعه یازدهم سپتامبر نیویورک، در جهان با حوادثی روبروییم که در میان اخبار موجود نزد عموم اقوام (اعم از یهودی، مسیحی، مسلمان، و حتی پیشگویان و طالع‏بینان) درباره آخرالزمان از جایگاهی ویژه برخوردار است و در این منابع به وضوح یا تلویحا بدان وقایع اشاره شده است .

تنها کافی است‏ساعاتی را صرف مطالعه منابع و مصادر موجود در کتابخانه‏ها و یا پایگاههای اطلاع‏رسانی در اینترنت کنیم تا حجم این اطلاعات و مصادیق ذکر شده درباره آنهمه را دریابیم .

به این موضوع و آنچه که دست کم محافل تصمیم‏گیر و طراحان اصلی سیاست جهانی درباره آن اطلاع کافی دارند از چند منظر می‏توان نگریست:

1 . طراحان «نظم نوین جهانی‏» ، «جنگ صلیبی دوم‏» (3) و «عدالت‏بی‏پایان (؟ !)» (4) با رویکردی مزورانه به اخبار موجود و پیشگوییها سعی در القای این معنا دارند که این حوادث و از جمله جنگ در عراق و هر آنچه که بعد از آن واقع می‏شود اموری مقدر و محتوم‏اند و همگان چاره‏ای جز تسلیم در برابر آن ندارند .

2 . طراحان و عاملان یاد شده با اطلاع کامل از این منابع و اخبار و تذکر درباره آنچه آنها را تهدید می‏کند استراتژی ویژه سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را طراحی کرده و مرحله به مرحله آن را به اجرا درمی‏آورند و در پی‏آنند تا با اتخاذ «استراتژی بازدارندگی‏» پیش از واقعه بزرگ ابتکار عمل را به دست گیرند و با کنترل شرایط و پیشدستی امکان ایجاد انحراف در سیر حوادث و تسلط یافتن بر اوضاع را حاصل آورند که در این صورت چنانکه مسلمین منفعل و ایستا عمل کنند; ناگزیر به تحمل خسارات و شداید بسیارند و چنانکه خام و نادانسته، عکس‏العمل بروز دهند پیشاپیش بر سر راه خود چاله هلاک کنده‏اند .

3 . فرض دیگر این است که غرب بی‏اعتنا به این منابع و اخبار و واهی پنداشتن آنها درگیرودار با تقدیری مقدر پیش می‏رود و انگیزه‏هایی چون تسلط بر حوزه‏های نفتی و سرمایه‏های کشورهای اسلامی دانه‏هایی هستند که طراح تقدیر برای درافکندن آنان در دام ابتلا و هلاکت افشانده است .

طی چند سال اخیر، سیاستمداران کشورهای اسلامی با روشهای معمول تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی و به مدد اطلاعات دست دوم - و گاه انحرافی - از آنچه در جهان می‏گذرد; تنها ظاهر حوادث و وقایع را بررسی کرده‏اند . چنانکه کلیه مفسران داخلی (اعم از سیاستمداران و یا نظامیها) تنها با بررسی پاره‏ای شواهد و قراین انگیزه اصلی غرب را از لشکرکشی به عراق دستیابی به منافع نفتی و تغییر جغرافیای سیاسی منطقه اعلام کرده‏اند .

حضور اسپانیا و پرتغال به‏عنوان نمایندگان استعمار کهنه در کنار انگلستان و آمریکا به‏عنوان نمایندگان اصلی استعمار نو و هم قسم شدن آنها در میدان عمل حکایت از ظهور احساس «خطری بزرگ و فراگیر» در غرب دارد . خطری به مراتب مهم‏تر از، از دست دادن چند میلیون بشکه نفت . ورنه - عربستان صاحب بزرگترین ذخایر نفتی جهان - و تمامی چاههای نفت آن در اختیار غرب است .

گوئیا واقعه‏ای تمامیت فرهنگ و تمدن غربی را به خطر انداخته که آنان بدون ملاحظه خط مشی سازمانهای به اصطلاح جهانی، و به قیمت از دست رفتن تمامیت‏حیثیت غرب (به دلیل اتکاء به مشی دمکراتیک در مناسبات سیاسی و فرهنگی) و بروز انزجار جهانی با سرعت تمام، گام در میدان خطرناک جنگ در بین‏النهرین و بابل (عراق امروزی) نهاده‏اند .

در تمامی فیلمهای سینمایی ساخته شده براساس اخبار آخرالزمان، آمریکا به عنوان ناجی تمدن جهانی معرفی می‏شود . چنانکه در فیلم «روز استقلال‏» وقتی سفینه‏ای بزرگ جهان را تهدید می‏کند اولین بار این سفینه در عراق دیده می‏شود و پس از آن آمریکا به مدد تکنولوژی فوق مدرن خود، جهان را از مهلکه‏ای بزرگ نجات می‏دهد .

همین مضمون در شکلی دیگر در فیلم «آرماگدون‏» تکرار می‏شود، اما این‏بار مهندسان و کارگران نفتی آمریکایی هستند که با همراهی رئیس جمهور آمریکا، جهان را از بلایی بزرگ می‏رهانند و عالم را دعاگوی خود می‏سازند .

انتشار کتابها و مقالاتی با مضامین یاد شده و، ساخت دهها فیلم سینمایی چون: آرماگدون، روز استقلال، طالع نحس، نوسترآداموس، ترمیناتور و . . . ، ایجاد صدها پایگاه اطلاع‏رسانی مستقل و وابسته، طرح مباحثی چون «عدالت‏بی‏پایان‏» ، «جنگ صلیبی دوم‏» از زبان رئیس جمهور آمریکا، ارائه نظریاتی مشخص درباره «پایان تاریخ‏» ، «جنگ تمدنها» و مرتبط دانستن هر واقعه کوچک و بزرگی در جهان با مسلمین و به ویژه شیعیان ایران حکایت از آگاهی و اطلاع کامل مراکز اصلی تدبیرگر غربی از این اخبار می‏کند .

در واقع غرب متذکر این نکته است که «تاریخ غرب‏» به سر آمده و دیر یا زود ناگزیر به قبول مرگ فرهنگ و تمدن استکباری خود است .

چه، به صدا درآمدن زنگ رهایی به نام دین، خدا، معنا و معنویت تمامیت این فرهنگ و تمدن را در چالشی سخت‏به خطر افکنده است . این‏همه مراکز مطالعاتی و استراتژیک غربی و بویژه یهودیان صهیونیست را بیش از مسلمین متوجه جایگاه و نقش مسلمین و سرزمینهای اسلامی در تاریخ آینده اضمحلال یهودیت صهیونیستی ساخته است . دریافتی که آنان را واداشته تا به مدد نخبگان و نظریه‏پردازان، دست‏به طراحی یک استراتژی پر قدرت و همه جانبه تهاجمی بزنند .

امام خمینی (ره) در جمله کوتاهی باطن و ذات غربی را که طی دهه‏های اخیر در سیمای امپریالیسم آمریکا نمودار شده بود بیان فرمودند:

آمریکا شیطان بزرگ است .

امام را به عنوان مردی اهل نظر، پیری ره‏رفته و ره‏یافته باید دید که به مدد «معرفت قدسی‏» و عنایات آسمانی واقف به علم‏الاسماء، نسبت میان اسم و مسمی است و هیچ لفظی را بی‏جا و هیچ اسمی را بی‏ملاحظه مسمی بر زبان جاری نمی‏سازد .

امام خمینی سخنی ناسزا چون مردان گرفتار در هواجس بر زبان نراند به‏عکس، سخنی به سزا درباره آمریکا و غرب اعلام نمود . او تمامیت‏سیرت و باطن شیطانی را در صورت غرب و آمریکا می‏دید که سیرت و باطنی که بیان آن مستلزم تفسیر تاریخ غرب و بررسی سیر تحول تفکر امانیستی طی چهارصد سال اخیر است و در این مقال نمی‏گنجد . تنها باید گفت:

«شیطان‏» هیچ‏گاه بنابر انابه، بازگشت و اعتراف به آنچه به ناروا رفته نداشته و ندارد; و همه آنچه که او به مدد مطالعات و پژوهشها یافته او را به اتخاذ شیوه‏ای شیطانی; یعنی مجادله، اغوا و عصیان واداشته تا انهدام و مرگ خود را تا وقت معلوم به عقب اندازد . چه او پایان حیات خود را می‏داند و تسلیم شدن در برابر اراده خداوند را هم نمی‏پذیرد .

از همین روست که ارائه تفسیر و تحلیلی جامع از آنچه در پیرامون ما می‏گذرد بدون مدد جستن از «اخبار آخرالزمانی‏» ممکن نیست . چنانکه بدون اتخاذ یک استراتژی مناسب و جامع نمی‏توان این دوره حساس و مهم از تاریخ بشر را پشت‏سر گذاشت . درک این‏همه از سوی عموم مسلمین و بویژه نخبگان، اولین گام برای ورود به این جریان و اخذ تصمیم بخردانه در برابر آن است . والسلام

پی‏نوشتها :

× بسیاری از پیشگوییها خبر از بروز وقایع و بحرانها در موقعیتی ویژه می‏دهند . موقعیتی که نحوه قرار گرفتن سیارات و کواکب در آسمان همزمانی این آرایش و وقایع را بازگو می‏کنند .

پی‏نوشت:

1 . خبرگزاری آسوشیتدپرس، شنبه دوم فروردین 1382 .

2 . ر . ک . مقاله «آیا جرج دبلیو بوش دجال است‏» موعود شماره 29 .

3و4 . اشاره به سخنان جرج دبلیو بوش در وقایع افغانستان و عراق .

5 . عصر ظهور، ص‏17 .

اسماعیل شفیعی سروستانی
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در پنجشنبه 1388/03/07 و ساعت 0:42 |

عماد مغنیه، تروریست یا انقلابی!!


"عماد حسن مغنیه" یا به قول منابع اطلاعاتی غربی "عماد فوزی مغنیه" و "عماد فائز مغنیه" یا به قول رسانه های عربی مخالف مقاومت اسلامی لبنان، "الحاج الثعلب" روباه، سال 1341 شمسی در روستای "عربصالیم" از توابع شهر نبطیه در استان صور در جنوب لبنان، دیده به جهان گشود.
مغنیه که در خانواده ای 5 نفره متشکل از پدرش "آیت الله شیخ جواد مغنیه"، مادر و دو برادرش به نام های "جهاد" و "فواد" می زیست، تحصیلات عالی خود را در "دانشگاه آمریکایی بیروت" ادامه داد.

 

 

 وی که با "سازمان آزادیبخش فلسطین" همکاری مبارزاتی داشت، مدتی محافظ شخصی "یاسر عرفات" بود. ولی پس از حمله سراسری ارتش صهیونیستی در خرداد ماه 1361 به لبنان که تا بیروت پایتخت این کشور پیش رفت، پس از عقب نشینی و خروج نیروهای عرفات از طریق بندر بیروت، از این گروه فاصله گرفت و به جنبش شیعی "افواج المقاومة اللبنانیة" که توسط "امام موسی صدر" و شهید دکتر "مصطفی چمران" بنیان گذاری شده بود، پیوست.
استعداد فراوان، از خود گذشتگی و شجاعت که از خصوصیات بارز او بشمار می آمدند، در هم آمیخته و از او شخصیتی انقلابی تمام عیار بوجود آوردند.
"جهاد" برادر عماد، در سال 1363 طی عملیات علیه اشغالگران به شهادت رسید.
"فواد" نیز قربانی توطئۀ سازمان جاسوسی اسرائیل موساد شد و به شهادت رسید.
یکی از جاسوسان صهیونیست، تحت پوشش تاجری فلسطینی، توانست به فواد که کارهای تجاری انجام می داد، نزدیک شود. هدف او به تله کشاندن عماد بود که چندین بار اقدام به این کار کرد که وی را به نزدیک مناطق اشغالی جنوب لبنان بکشاند تا یگان های ویژه آدم ربایی او را بربایند، ولی به دلیل حساسیت بیش از حد عماد، موفق به انجام این طرح نشد.
تاجر جاسوس توانست قراری با فواد بگذارد و به خیال خود با این وعده که مقداری تجهیزات و وسایل نظامی از مناطق اشغالی آورده است، خواست که عماد را هم به تله بکشاند.
سرانجام پس از آن که سردمداران اطلاعاتی رژیم صهیونیستی از ربودن مغنیه ناامید شدند، تصمیم به قتل او گرفتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در یکشنبه 1388/02/20 و ساعت 23:14 |
دکتر مجید گودرزی
یهودیان معاند و فاسق، در طول تاریخ چند هزار ساله، عامل جنگ و تباهی و بر پاکننده فساد و تباهی در جهان بوده اند.
اکنون، مصداق کامل یهودیان معاند و فاسق، بدون شک صهیونیستهایی هستند که از هیچ گونه جنایاتی خودداری نمی کنند.
این گروه بقدری جنایت پیشه هستند که مورد انتقاد شدید عامه یهودیان نیز واقع شده اند.
در مطلب حاضر نویسنده کوشیده است سرنوشت صهیونیستها را با توجه به روایات کتابهای مقدس بیان نماید. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:
برای آنانی که با تعالیم اسلام آشنا هستند واضح و روشن است که مسلمانان، تورات و انجیلی را که بر پیامبران بزرگواری چون حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) نازل شده است را سراسر نور و هدایت و مایه رحمت برای جهانیان می دانند و از این رو است که خداوند در اولین آیات سوره ای که قرآن با آن آغاز می شود، ایمان داشتن به کتاب های مقدس انبیایی که قبل از حضرت محمد (ص) نازل شده اند را شرط لازم برای در صف اهل تقوا و ایمان وارد شدن دانسته است.
اما با توجه به تمامی احترامی که اسلام و مسلمانان به پیروان راستین ادیان الهی گذاشته است، چرا طایفه ای از یهود به اسلام ستیزی رو آورده و هر از چند گاهی با توسل به حربه های متعدد تبلیغاتی، سیاسی، فرهنگی و رسانه ای به اسلام و مسلمانان حمله کرده و به دنبال تلاش برای همراه کردن تمامی یهودیان و مسیحیان و تشکیل جبهه ای متحد برای راه اندازی جنگ صلیبی دیگری به سرکردگی آمریکای جنایتکار می باشند؟
اگرچه این امر تاکنون توسط یهودیان واقع بین و مسیحیان پاک دل که قلوبشان از محبت لبریز است با بی اعتنایی و عدم استقبال و در بسیاری از موارد با تقبیح روبرو شده است، اما همواره این خطر وجود دارد که این گروه اندک بتوانند جهان را در آتش جنگی ویرانگر و خانمانسوز درگیر کنند.
امروزه آنان که با پایان یافتن جنگ سرد، به دنبال تحمیل آراء و افکار خود در جهان هستند، در تلاشی هماهنگ و پیوسته اسلام را دین تروریست ها و مسلمانان را تروریست می نامند در حالی که اگر به تورات و انجیل مراجعه کنند خواهند دید که خود آنان تروریست بوده و مرام و مسلک ایشان جنایت و آدم کشی بوده و نسل اندر نسل به این حرفه اشتغال داشته اند تاجایی که حضرت عیسی (ع) در حق این طایفه فرموده است:
¤ «وای به حالتان ای علمای دینی و ای فریسیان ریاکار! شما برای پدرانتان که اجدادتان کشتند... می گوئید اگر ما به جای آنان بودیم، پیامبران را نمی کشتیم، و با این گفته، به زبان خود اعلام می کنید که فرزندان قاتلان انبیاء هستند، شما قدم به قدم از آنان پیروی می کنید، شما در اعمال بد از ایشان پیشی گرفته اید.»  1
بد نیست بدانیم که حتی در تورات فعلی خداوند بارها از دست این طایفه شکایت کرده و گاه به زبان حضرت موسی(ع) و هارون(ع) و حتی حضرت داوود پیامبر(ع) به تقبیح این گروه پرداخته و با تعابیر گوناگونی آنان را لعنت کرده است، به این صورت که:
¤ «خداوند به موسی فرمود: تا کی می خواهند از احکام و اوامر من سرپیچی کنند؟»2
و یا «خداوند به موسی فرمود: بشتاب و از کوه پائین برو، چون قوم تو که آنان را از مصر بیرون آوردی فاسد شده اند3
و یا در جای دیگر هارون در پاسخ سؤال حضرت موسی(ع) که از او می خواهد توضیح دهد، چرا در غیاب او برخی از یهودیان گوساله پرست و منحرف شده اند هارون می فرماید:
¤ «بر من خشم مگیر تو خود این قوم را خوب می شناسی که چقدر فاسدند.»4
¤ حضرت موسی(ع) فرمود: لعنت خدا بر کسی که قوانین و دستورات خدا را اطاعت نکند.»5
شاید از همه جالب تر سخنی باشد که حضرت موسی(ع) با توجه به قدرت وحی و شناختی که از نافرمانان قوم خود داشته است، به صورت پیش بینی آینده وضعیت ایشان پرداخته و می فرماید: «اگر امروز که در میان شما هستم نسبت به خداوند این چنین یاغی شده اند، پس از مرگ من چه خواهند کرد؟»6
و یا حضرت داود(ع) در حق این گروه نیز فرمود: «ای قوم من، چرا اینقدر نادان هستید؟ کی به سر عقل خواهید آمد؟»7

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در دوشنبه 1388/01/17 و ساعت 19:0 |
می‌گویند سازمان سیا در پرونده‌ حضرت مهدی، فقط عكس ایشان را كم دارد. در واقع آن‌ها به اهمیت ایشان برای مسلمانان پی‌برده‌اند و حدس می‌زنند كه این واقعه نزدیك است.

به تصویر كشیدن مبانی معنوی و مذهبی و شخصیت‌های قدسی، هنر خاصی را می‌طلبد كه تنها هنرمندان سلیم‌النفس و متعهد می‌توانند از عهده آن برآیند.

در هنر نمی‌توان مستقیم سخن گفت و یا پند و اندرز داد. هنر سینما كه اصالت و اساس آن بر تصویر است، به عكس دیگر هنرها، مشكل‌تر می‌تواند چنین مفاهیمی را به زبان خود ترجمه كند و به گونه‌ای كه به این مفاهیم لطمه نخورد، آن را در خود حل كند یا به واقع خود در آن حل شود. در عین حال، باید گفت مؤثرترین روش برای ماندگار كردن مفاهیم مذهبی و دینی به تصویر كشیدن آن‌هاست.

آمریكا جنگ خلیج فارس را به مدد رسانه‌های تصویری و سینما به راه انداخت. جنگ عراق را نیز همین‌طور، با ساختن یك دروغ ساده كه صدام سلاح‌های هسته‌ای یا كشتار جمعی دارد و به شدت برای امنیت ما خطرناك است. در حالی كه اگر هم امریكا می‌خواست به تلافی یازده سپتامبر و القاعده كاری كند تا عصبانیتش تخلیه شود، ربطی به عراق نداشت. همان كاری كه بر سر افغانستان آورد، كافی بود. تمام این بدبختی، لشكركشی و قتل و تجاوز، به خاطر یك دروغ بود. دروغی كه می‌دانید از فرط تكرار توسط رسانه‌های مختلف به ویژه تصویری و بازهم به ویژه سینما، راست و حقیقی جلوه داده می‌شود تا جنگ عراق را توجیه كند. یا مثلاً می‌خواهد با یك دروغ بزرگ‌تر كه كاملاً تخیلی و غیر واقعی است، مثل حملة فضایی‌ها به زمین و ایجاد نگرانی در مردم در این مورد به واسطه فیلم های سینمایی مثل جنگ ستارگان و از این قبیل، توجیه كند كه باید تسلیحات خود را افزایش دهیم تا خطر حملة فضایی‌ها كاهش پیدا كند! و یا با این توجیه كه ما از شر سارقان، تبهكاران و قاتلان در امان نیستیم، باید مثل آب خوردن مجوز حمل یا خرید اسلحه به مردم بدهیم، حتی به كودكان! فیلم «بولینگ برای كلمباین» مایكل مور را كه دیده‌اید؟!

همه به دنبال منجی می گردند

تمام ادیان الهی و غیر الهی، به آخرالزمان و این‌كه روزی می‌رسد كه همة شر در مقابل همة خوبی و نیكی می‌ایستد، معتقدند و انتظار ظهور یك منجی را می‌كشند كه نماد نیكی‌هاست و ظلم و بدی را در آخرالزمان از بین خواهد برد. بودایی‌ها و هندوها منتظر آمدن (گوتمه) یا بودای پنجم هستند، زرتشتی‌ها در انتظار سوشیانت (یا سوشیانس) و مسیحیان هم معتقدند كه حضرت عیسی دوباره از اورشلیم و بیت المقدس ظهور می‌كند. یهودی ها هم می‌گویند عیسای واقعی هنوز نیامده است.

اما در فیوچریسم (آینده‌گرایی) مسلمانان، شیعه و حتی سنی در انتظار ظهور مهدی صاحب الزمان هستند، اما با یك تفاوت با ادیان دیگر. آن‌ها منجی‌شان از آسمان ظهور می‌كند و در همان وقت ظهور به میان مردم می‌آید، اما منجی ما مسلمانان، هم اكنون در میان مردم زندگی می‌كند و در مشكلات و سختی‌ها همراهیشان می‌نماید، بدون آن‌كه كسی او را بشناسد و از روی همین در زمین قیامش را آغاز می‌كند، نه آن‌كه از آسمان فرود آید، یا مثل عیسی مسیح در حالی‌كه خود مسیحیان (به اشتباه) معتقدند دوهزار سال پیش به صلیب كشیده شده و از دنیا رفته است، دوباره زنده شود. منجی ما عمر هزارساله دارد و پنهان از دید مردم است، اما زنده است و عینی. بنابراین در زندگی مسلمانان تجلی خاصی می‌یابد و همه اكنون هم از او مدد می‌گیرند و در انتظار او سعی دارند كارهای نیك انجام دهند و زمینه را برای ظهور حضرتش فراهم سازند. در حالی كه انتظار ادیان دیگر جلوه‌ای در زندگی معمولشان ندارد. جالب است بدانید كه تأثیر این تجلی عینی فرهنگ انتظار زمانی برای غرب مشخص شد و او را به وحشت از منجی ما انداخت كه انقلاب اسلامی پیروز شد و جلوه‌های حضور و یاری آن حضرت در پیروزی انقلاب و زمان جنگ تحمیلی بیش‌تر نمود یافت. غرب دانست كه چیزی غیر از امكانات و تجهیزات نظامی و تكنولوژی هم وجود دارد كه ضمن بسیج مردم و هماهنگی در اعتقاداتشان، این نیرو را به آن‌ها می‌بخشد كه در عین كمبود امكانات، با تكیه بر ایمانی قوی در جبهه‌های نبرد برای شهادت و كشته شدن در راه خدا از هم سبقت بگیرند. به واسطه همین حیرت بود كه برای شناخت فرهنگ انتظار و عامل ایجاد این ایمان قوی در سال 1984(1362 هجری شمسی) كنفرانسی در اسرائیل و در شهر تل‌آویو برگزار شد تا به تأثیر اعتقاد به مهدویت در میان مسلمانان به ویژه شیعیان ایران بپردازد. در این كنفرانس به این نتیجه رسیدند كه هویت سیاسی شیعه و عامل موفقیت آن، اعتقاد به مهدی (عج) است و گفتند: این‌ها به اسم امام حسین (ع) قیام می‌كنند و به اسم امام زمان (ع) قیامشان را حفظ می‌كنند.

از آن پس بود كه هالیوود توجهش به این منجی جلب شد و اهمیت آن را درك كرد. او تأثیر مهدویت را در تعارض با خواسته های خود دید و سعی كرد بر ضد آن فیلم بسازد و ماجرا را به گونه‌ای دیگر جلوه دهد. غربی‌ها معتقدند: اگر بتوانید آینده را پیش بینی كنید، خودتان هم می‌توانید آن را بسازید.

هالیوود كه به تأثیر تصویر در فرهنگ سازی و تغییر مبانی فكری و اعتقادی جوامع ایمان آورده بود، به سرعت شروع به ساخت و تهیه فیلم‌هایی كرد كه به نوعی به آخرالزمان و ظهور منجی می‌پرداخت. برای همین «اورسون ولز» كارگردان یهودی مشهور سینمای هالیوود كه فیلم «همشهری كین» او در زمرة بهترین فیلم‌های دنیا جای گرفته بود، فیلمی ساخت به نام پیشگویی‌های «نوسترآداموس» و در این فیلم منجی را كسی معرفی كرد كه نام آخرین پیامبر را برخود دارد و مسلمان است، اما به حدی كشتار می‌كند و برخوردی وحشیانه با مردم دارد كه عملاً هركسی از او متنفر خواهد شد. لباس او عربی مانند است و دستاری بر سر دارد. پیام كل فیلم آن است كه این منجی مسلمانان فرد محبوبی نخواهد بود و ششصد میلیون مسلمان در خاورمیانه وجود دارند كه ثروت عظیمی از گاز و نفت و ذخایر طبیعی در اختیار دارند و برای صلح جهانی خطرناكند. ولز برای این فیلم اسكار هم گرفت.

بعد از آن، بازی كامپیوتری «یامهدی» نیز ساخته شد كه با همان رویكرد بالا موجب ایجاد نفرت از ظهور منجی به این نام در میان جوانانی شد كه چندان اطلاعی از نحوه ظهور حضرت و مبانی اعتقادی شیعه نداشتند.

آرماگدون

كلمه «آرماگدون» كه به عربی (هرمجدون) خوانده می‌شود، واژه‌ای است در اصل یونانی كه معنای لغوی‌اش به معنی نبرد نهایی حق و باطل (یا خیر و شر) در آخرالزمان است. این نبرد در محلی به همین نام، طبق آنچه در باب مكاشفات یوحنا در انجیل عهد جدید آمده است، رخ می‌دهد و سرنوشت نهایی بشر به آن بستگی دارد. با همین نام فیلم‌هایی ساخته شده كه به نبرد فضایی‌ها كه نماد شرند و زمینی‌ها كه نماد خیرند، می‌پردازد و به نوعی این واقعه را تحریف می‌كند.

می‌گویند سازمان سیا در پرونده‌ حضرت مهدی، فقط عكس ایشان را كم دارد. در واقع آن‌ها به اهمیت ایشان برای مسلمانان پی‌برده‌اند و حدس می‌زنند كه این واقعه نزدیك است. بنابراین می‌خواهند نوعی آمادگی در مردم خودشان ایجاد كنند و القا نمایند كه نیروی برتر در مقابله با این واقعه، آمریكا و تكنولوژی اوست و در صورت وقوع این امر، یك قهرمان آمریكایی دنیا را نجات خواهد داد. این قهرمان حتی بر بلایای طبیعی هم غلبه می‌كند و در واقع از دست طبیعت هم كاری ساخته نیست تا جلوی تكنولوژی آمریكا بایستد. نشان دادن این مسئله در فیلم‌ها، غیر از مرعوب‌كردن شرقی‌ها و به ویژه مسلمانان در این كه هرگز نمی‌توانند با این قدرت برتر مبارزه كنند، موجب می‌شود كه جهان سوم به نوعی در مقابل این تكنولوژی منفعل شود و خلاقیت و توانایی خود را نادیده بگیرد و تنها، مصرف‌كننده تكنولوژی خارجی باشد و نه تولید كننده. چون غرب می‌داند كه تولید كردن فكر، اندیشه، و در نهایت فناوری منجر به قدرت گرفتن مسلمانان خواهد شد.

در هالیوود انواع آخرالزمان‌ها به تصویر كشیده شده است. آقای مجید شاه حسینی در كتاب پیش‌گویی‌ها و آخرالزمان گونه‌های مختلف آن را به پنج گروه تقسیم كرده‌اند :

1. آخرالزمان تكنولوژیك: ساخته‌های دست بشر روزی بر ضد او می‌شورند و تكنولوژی دشمن خالقش خواهد شد. این موضوع در این فیلم ها به تصویر كشیده شده است : دكتر فرانكشتاین، ترمیناتور و ماتریكس یك و دو. منجی در این آثار معمولاً یك انسان دانا و شجاع (والبته آمریكایی!) است كه با شهامت و دانش خود، پیروانش را هدایت می‌كند و دشمن را كه همان مخلوق اوست شكست می‌دهد. دقت كنید به نوع رهبری مورفیوس و نئو در ماتریكس. و این كه نئو یا منجی خود یك تكنسین كامپیوتر است كه بر ضد ابركامپیوتر و فضای مجازی قیام می‌كند.

2. آخرالزمان طبیعی: بالاخره طبیعت كه مورد هجوم انسان قرار گرفته و انواع آلودگی‌های زیستی در آن پدید آمده است، علیه نسل بشر عصیان می‌كند و وقایعی چون سیل، زلزله، گردباد و آتشفشان‌های عظیم یا برخورد شهاب سنگ‌ها را موجب می‌شود، یا چون انسان در ژنتیك دستكاری كرده و در واقع در كار خدا دخالت نموده است، هیولاهای ناشناخته قرون اولیه حیات بشر بر زمین پدیدار می‌شوند و انسان را محاصره می‌كنند. در این‌جا نیز منجی همانی است كه در بالا اشاره شد و البته ویژگی مهمش آمریكایی بودن اوست! مانند فیلم‌های برخورد عمیق، آرماگدون، قله دانته، دنیای آب، گودزیلا، و پارك ژوراسیك.

 آخرالزمان دینی: مهم‌ترین رویكرد سینمای هالیوود است كه به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم شرایط آخرالزمانی را به تصویر می‌كشد. در این مورد نیروی شر، یا شیطان است با وسوسه‌هایش، یا با حضور فیزیكی‌اش، یا ضد مسیح (آنتی كرایست) یا دجال، كه در زمان خاصی از زندان خود رها می‌شود و حیات بشر را تهدید می كند. منجی نیز طبیعی است كه یك متدین( كشیش یا قدیس) است كه سحر شیطان را باطل می‌كند. (این منجی هم آمریكایی است!) به فیلم‌هایی نظیر جن‌گیر یك و دو، طالع نحس، و پایان روزگار دقت كنید.

4. آخرالزمان علمی ـ تخیلی: در این روش، سینماگران واقعیت و خیال را با هم تلفیق كرده و به مقصود خود می‌رسند. نیروهای شر همان فضایی‌ها هستند كه از آن‌سوی كهكشان و از اعماق تاریك فضا به زمین حمله ور می‌شوند و منجی در این‌جا نیز با دانش و شجاعت خود مهاجمان فضایی را از بین می برد. (یك آمریكایی!) مانند مجموعه فیلم‌های بیگانه، روز استقلال، عنصر پنجم، و مجموعه جنگ ستارگان.

5. آخرالزمان اسطوره‌ای یا افسانه‌ای : این نوع اخیراً بسیار مورد توجه هالیوود قرار گرفته و انواع فیلم‌های تولید شده در این‌باره نشان دهنده نوعی علاقه هالیوود به طرح آن است. سری سه گانه ارباب حلقه‌ها، و سری فیلم‌های هری پاتر كه اكنون فیلم‌ها و كتاب‌های آن بسیار پرفروش شده و سود سرشاری را نصیب سازندگان آمریكایی كرده، از این گونه است. از دیگر فیلم‌های این‌گونه می‌توان مومیایی، بازگشت مومیایی، عقرب شاه، جادوگر مرلین، و.... را نام برد. در این فیلم‌ها یك هیولای نادیده یا جادوگری وحشتناك و افسانه‌ای زندگی انسان‌ها را تهدید می‌كند و منجی و یارانش باید به سرزمین اسرار آمیز این هیولا سفر كنند و با زیركی و توانایی خود با او بجنگند، زیرا او را فقط با سلاح‌های اسرارآمیز و جادویی مثل خودش می توان از میان برداشت. سرانجام هم با كشف یك طلسم یا ابزاری سحرآمیز (نگاه كنید به حلقه در ارباب حلقه ها یا هنر جادوگری هری پاتر) نماد شر و بدی از بین می رود.

محتوای تمام این فیلم‌ها برگرفته از آموزه های مسیحیت و یهودیت است و در آن‌ها نشانه‌های فراوان از این آموزه ها به چشم می‌خورد.

در 95 درصد این فیلم‌ها منجی یك آمریكایی خوب است كه یا مسیحی است یا یهودی. آدم‌های بد ماجرا هم یا شرقی هستند یا مسلمان، یا یك شرقی مسلمان و عمدتاً هم از نژاد عرب. (نگاه كنید به یكی از فیلم‌های اخیر كه در آن یك هواپیما ربای تبهكار، مسلمانی است از تبار عرب و با نامی عربی و وسط هواپیما هم نماز می‌خواند، با بازی دیوید ساچت، همان بازیگر معروف نقش پوآرو كه وی را در سریال پوآرو كه از تلویزیون خودمان هم پخش شد، دیده‌اید! )

بد نیست نگاهی به فیلم‌های مطرح و پرفروشی كه این آخرالزمان را تبلیغ می كنند بیندازیم:

ماتریكس یك و دو و سه: حتماً فیلم را با آن جلوه‌های ویژه اعجاب‌آورش دیده‌اید. نئو منجی است و آشنایی با مورفیوس، رهبر یك گروه مخفی كه فضای مجازی را كشف كرده‌اند و می‌خواهند مردم را از آن آگاه كنند، او را به سوی وظیفة اصلی‌اش كه نجات مردم و سرزمین زایان است، رهنمون می‌كند. زایان همان تغییر یافتة انگلیسی كلمة صهیون خودمان است كه اكنون در اخبارمان می‌گوییم صهیونیست‌ها یا زایانیست‌ها. زایان به عنوان شهر آرمانی و مدینه فاضله‌ای مطرح می‌شود كه همه باید به آن‌جا بیایند و به رستگاری و خوشبختی برسند. (آموزه‌های یهودی)

اطرافیان و یاران مورفیوس هم دقیقاً به تعداد و خصوصیات حواریون عیسی هستند. (آموزه‌های مسیحی) خود مورفیوس نیز خدای تجسم یافته است، زیرا یهود و مسیحیت معتقدند خدا می‌تواند مجسم شود. چنان‌چه در انجیل یوحنا آمده است كه : خدا كلمه بود، و كلمه جسم شد، و نزد ما ساكن گردید و خدا پدر عیسی است.

نماد اتاق 303 در طبقه سوم ساختمان هم نشانگر تثلیث است. این‌ها از موارد عرفی یا مذهبی‌اند. ترینیتی نیز در این فیلم به نوعی با حضرت مریم ارتباط پیدا می‌كند.

ارباب حلقه‌ها : در این فیلم منجی فرودو است. از نژاد پست‌تر ‌هابیت كه به همراهی یارانش بر سارومان كه نمایانگر شر و پلیدی است، می‌جنگد. این شخصیت به هیچ وجه كامل نیست ـ كامل از لحاظ انسانی و نه پرداخت آن در فیلمنامه ـ او بدون اشتباه نیست. خیلی جاها وسوسه می‌شود كه حلقه را برای خودش بردارد و قدرت آن را به دست آورد. یك شخصیت خاكستری مایل به سفید كه لازم نیست هیچ خطایی نكند. دقت كنید كه منجی آمریكایی چه خصوصیاتی دارد.

البته غیر از بار فرهنگی و اعتقادی نبرد آرماگدون، این فیلم‌های جادوگری جدید را از لحاظ اجتماعی هم می‌توان بررسی كرد. در دنیای تكنولوژی‌زده و به شدت علمی غرب كه خشكی و بی روحی را هم به دنبال دارد، رخ دادن معجزه، وجود موجودات افسانه‌ای و نامیرا و با قابلیت‌های جادویی برای مردم یك جامعه خیلی جذاب می شود. در مورد هری پاتر هم همین طور است.

هری پاتر : یكی از سینماگران غربی درباره پدیدة هری پاتر گفته است : هری پاتر قرار است مسئلة پیچیدة فردا (بخوانید آینده) را برای ما و كشورهایی كه به آن‌ها در حال توسعه می‌گویند، حل كند (منجی غرب) این طوری مصائب مشتركی بین نوجوانان خودمان و بقیه پیدا می‌كنیم و ما هم می‌توانیم دقیق‌تر دربارة ایده‌هایمان ( بخوانید مبانی فكری و نظری مان) با یك زبان بین المللی (همان تصویری كه اشاره شد و سینما) حرف بزنیم.

هری پاتر خود یك جادوگر است، اما نه یك جادوگر منفی و ظالم مانند «لرد ولدمورت» كه دشمن اوست. او نوجوانی است با ویژگی معمولی همه نوجوان‌های دنیا كه تنها تفاوتش این است كه به مدرسه جادوگری هاگوارتز می‌رود. این شخصیت بدون مرز است. چون با وجود همة تفاوت‌های فرهنگی بین كشورها، مدرسه‌ها در سرتاسر دنیا یك قوانین ثابت دارند. با فیلم‌های ارباب حلقه‌ها و هری پاتر، جهانی سازی خیلی راحت تر اتفاق می‌افتد.

می‌بینید كه منجی مورد نظر آن‌ها هیچ شباهتی به منجی ما ندارد. سعی دارند كسی را به این عنوان معرفی كنند و ذهن مردم را غرق در آن كنند كه دیگر لزومی نداشته باشد به مسئلة انتظار به درستی بیندیشد. آن وقت ما چه كرده‌ایم؟ انتظار را و ظهور منجی خود را چقدر در فیلم‌هایمان به تصویر كشیده‌ایم؟ می توانید بشمرید!

یك راهكار

به گفته «دكتر بلخاری»، در دانشگاه برای دانشجویان هنر ما به ویژه سینما كه یك هنر صنعت كاملاً وارداتی است، فقط آموزه‌های غربی و تكنولوژی آن‌ها تدریس می‌شود. بنابراین دانشجویان، تكنیك را از غرب می‌گیرند. تا این جا مشكلی نیست، اما غرب به قدری در این زمینه عمیق كار كرده است كه تنها عده كمی می‌توانند فقط تكنیك را بگیرند و محتوا را نگیرند.

باید كسانی كه به این عرصه پا می‌گذارند، قبل از آن خودسازی فرهنگی، ملی و دینی كرده باشند تا تحت تاثیر آن تكنولوژی و روحش قرار نگیرند و مرعوب آن نشوند. دكتر بلخاری در این‌باره پیشنهاد خوبی دارد : باید یك تیم متخصص حوزوی، محورهای مهم و محتوا را از منابع اصیل اسلامی استخراج كند و تیم متعهد دیگری كه دست اندركار هنر و سینماست این معنا را به تصویر بكشد. تاریخ و تجربه نشان داده است كه تلفیق تعهد و تخصص بسیار كارساز است.

یك خبر جالب!

حتماً شنیده‌اید كه جناب «بن‌لادن» كمی تا قسمتی ادعای مهدویت كرده است و خود را منجی جهان اسلام می پندارد! این خبر را بگذارید كنار این یكی كه طبق مقاله بولتن خبری «جی دو» كه یك سرویس خبری به روز است و به بررسی موضوعات امنیتی و اطلاعاتی می‌پردازد و تنها برای مشتركین‌اش ارسال می‌شود (به تاریخ نه فروردین 83): برخی از بازداشت شدگان زندان گوانتانامو، به بازجویان گفته‌اند كه به این علت به تشكیلات القاعده پیوسته اند كه تصور می‌كرد‌ه‌اند بن لادن همان مهدی منتظر است.

و یك خبر دیگر، این‌كه یكی از امامان جماعت عراق بعد از آزادی از دست آمریكایی‌ها گفته است: افسران آمریكایی به دنبال مهدی موعود می‌گردند و از من در مورد او و محل اقامتش سؤال می كردند.

منتظر ساخت فیلم هایی هالیوودی كه به نوعی به این اخبار مربوط شوند، باشید!

منابع:

1-كتاب پیشگویی‌ها و آخرالزمان، جمعی از نویسندگان، ناشر موعود، چاپ اول 82.

2- مجله موعود، شماره های 31 و 43.

3-مجله سروش جوان، شماره های 38و 39و 59.

منبع: دیدار آشنا شماره 52

+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در جمعه 1387/12/16 و ساعت 23:22 |
مجدو» درزمان هاي بسياردور، شهر بسيارمهمي بود. اين شهردرمحل تقاطع دوجاده مهم استراتژيك نظامي وكاروان رو قرارداشت. جاده ماريس، همان جاده باستاني ساحلي كه مصر را از راه مجدو به دمشق ومشرق مربوط مي ساخت، ازدره مجدو مي گذشت. اين محل، هميشه ميدان جنگ بوده است، ولذا برخي تاريخ نويسان هم عقيده دارند كه در«هرمجدو» بيش ازهرجاي ديگردرجهان، جنگ روي داده، ازاين رو، فاتحان كهن همواره مي گفتند، هرفرماندهي كه مجدورا دراختيارداشته باشد، دربرابر همه مهاجمان پايداري مي كند. يوشع و بني اسرائيل، در«هرمجدو» كنعانيان را شكست دادند، دو قرن پس ازآن، بازبني اسرائيل، تحت فرماندهي «براق»، درنبردي بر«سيسرا» (سرداركنعانيان) چيره شدند، درسال 1918 ژنرال انگليسي آلن بي، در«هرمجدو» به پيروزي قاطعي برترك هاي عثماني دست يافت.

دره حزرال يا دشت حزرال، كه به سوي شمال غربي تا دوردست اشراف دارد، فضايي را ايجاد مي كند كه ميدان آخرين نبرد بشراست. واژه هارمجدون يك باردرانجيل يا همان مكشفات يوحناي قديس باب شانزدهم به اين صورت آمده است.«ايشان را به موضعي كه آن را درعبراني هارمجدون مي خوانند، فراهم آوردند، اما دركتاب عهد عتيق، هيچ ذكري ازاين واژه نشده، مسيحيان صهيونيسم بيشترين اطلاعات خود را ازمكاشفه يوحنا مي گيرند، وبر

ارتش 200 ميليوني شرقي، ناشي ازاتحاد نيرومندي ازملت ها درطي يكسال به سمت غرب به حركت درمي آيد، وپرجمعيت ترين نواحي جهان را پيش ازرسيدن به رودخانه فرات، ويران خواهد ساخت. فرشته اي پياله خود رابرنهر عظيم فرات مي ريزد، آبش خنك مي شود تا راه ارتش بزرگ پادشاهاني كه ازمشرق آفتاب مي آيند، بازشود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در جمعه 1387/12/16 و ساعت 23:10 |

مقدمه

روایتهای اسلامی خبر از وقوع جنگها، فتنه‏ها و آشوبهای گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدی (ع) می‏دهند; فتنه‏هایی که پی‏درپی می‏رسند و سرزمینهای بسیاری را در برمی‏گیرند .

رسول گرامی اسلام (ص) از این فتنه‏ها و آشوبها چنین یاد می‏کنند:

فتنه‏ای به پا می‏شود و به دنبال آن فتنه‏ای دیگر برمی‏خیزد . فتنه اولی در مقایسه با دومی همانند تازیانه خوردن است در مقایسه با ضربات لبه تیز شمشیر! سپس فتنه‏ای پدید می‏آید که همه محرمات در آن حلال شمرده شود! آنگاه خلافت‏به بهترین مردم روی زمین می‏رسد در حالی که او در خانه‏اش نشسته باشد (1) .

آن حضرت در روایت دیگری به گستردگی و تنوع این فتنه‏ها اشاره کرده، می‏فرمایند:

بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آید که در اولی خونها مباح می‏شود، در دومی خونها و ثروت‏ها مباح می‏گردد، در سومی خونها و ثروتها و ناموسها مباح می‏شود و در چهارمی آشوبی کور و کر جهان را مضطرب می‏سازد آنچنانکه کشتی غول پیکر آبهای مجاور را مضطرب کند، این فتنه شما را زیر پر می‏گیرد و عراق را می‏پوشاند و در جزیره دست و پا می‏زند، مردم تلخی حوادث و فشار آشوب را لمس می‏کنند، آنچنانکه پوست‏به هنگام دباغی شدن فشار وارده را لمس می‏کند . کسی قدرت یک کلمه سخن گفتن نخواهد داشت! این فتنه در نقطه‏ای آرام نمی‏یابد جز پس از آنکه در نقطه‏ای دیگر بیداد کند (2) .

آنچنان که از روایات برمی‏آید، یکی از بزرگ‏ترین این فتنه‏ها، درگیری و نبردی است که در منطقه «قرقیسیا» رخ می‏دهد . هم در منابع شیعی و هم در منابع اهل سنت‏به این نبرد اشاره و از جزئیات آن خبر داده شده است . مقاله حاضر تنها در پی آن است که گزارشی اجمالی از آنچه در این منابع آمده، ارائه نماید . ان‏شاءالله تحلیل جامع‏تر این رویداد را در فرصتی دیگر پی می‏گیریم .

در این مقاله ابتدا پاره‏ای از روایات شیعه و اهل سنت را که در آنها به گستردگی و بزرگی نبرد «قرقیسیا» اشاره شده نقل می‏کنیم و در ادامه نیز به بررسی موقعیت جغرافیایی این منطقه، دلایل و زمینه‏های بروز این نبرد، طرفین نبرد و زمان وقوع آن می‏پردازیم:

1 . نبرد قرقیسیا در روایتهای اسلامی

روایتهای شیعه و اهل سنت‏به نبرد قرقیسیا اشاره کرده و از بزرگی و بی‏نظیر بودن این رویداد سخن گفته‏اند . امام باقر (ع) در روایتی خطاب به «میسر» ضمن پرسش از فاصله محل اقامت او تا قرقیسیا به بزرگی و بی‏سابقه بودن نبردی که در این منطقه رخ خواهد داد اشاره کرده، می‏فرمایند:

ای میسر! از اینجا تا قرقیسا [قرقیسیا] چقدر راه است؟ عرض کردم: همین نزدیکیها است، در ساحل فرات قرار دارد . پس فرمودند: اما در این ناحیه واقعه‏ای رخ خواهد داد که مانند آن از زمانی که خداوند تبارک و تعالی، آسمانها و زمین را آفریده اتفاق نیفتاده و تا زمانی هم که آسمان‏ها و زمین برپا هستند مانند آن اتفاق نخواهد افتاد . سفره‏ای است که درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر می‏شوند (3) .

و نیز از ایشان نقل شده است که:

همانا واقعه‏ای برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که پسر نوجوان در آن پیشامد پیر گردد و خداوند هر گونه یاری را از ایشان برگیرد و به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام کند که از گوشت تن ستمگران خود را سیر کنید . سپس سفیانی خروج خواهد کرد (4)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در سه شنبه 1387/12/13 و ساعت 23:52 |
نیمه اول قرن بیستم در حالی که همه جای جهان متاثر از تفکر و فرهنگ غرب بود و نظامهای اجتماعی - سیاسی تحت تاثیر اندیشه‏های روشنفکری و ماسونی قرار داشت; وقوع دو جنگ جهانی برای غرب این امکان را فراهم کرد تا همه کشورها را به مت‏یکپارچگی و اتحاد جهانی سوق دهد و زمینه جهانی‏سازی فراهم شود .

از حدود سال 1960م . مفهوم جهانی‏سازی (Globalization) به‏تدریج وارد محافل علمی شد و در حوزه مباحث علوم انسانی قرار گرفت و نظریه‏پردازان غرب در ابعاد مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در سطح بین‏المللی بدان پرداختند و بر مبنای آن استراتژی طرح کردند .

اگر به سالشمار تحولات جهانی که به نوعی بر شالوده تفکر جهانی‏سازی استوار است نگاه کنیم درمی‏یابیم که تحولات امروز جهان نیز که توسط غرب رقم می‏خورد به نوعی در راستای تحقق و توسعه نظریه و مفهوم جهانی‏سازی است .

در سال 1945م . اواخر جنگ جهانی دوم، پس از فاجعه انفجار بمب اتمی در ژاپن توسط امریکا سازمان ملل متحد تاسیس و سه سال بعد (1948م). اعلامیه جهانی حقوق بشر منتشر شد تا بتوانند به‏وسیله آن و سازمانهای تابعه‏اش نظام سیاسی جهان و روابط بین‏المللی را سر و سامان بخشند .

در سال 1965م . نظریه «دهکده جهانی‏» مارشال مک لوهان انتشار یافت و در سال 1978م . نظریه «موج سوم‏» الوین تافلر عنوان شد و در سال 1994م . فرانسیس فوکویاما مشاور فرهنگی کاخ سفید نظام فرهنگی - سیاسی لیبرال دمکرات را به عنوان غایت و پایان تاریخ مطرح کرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در سه شنبه 1387/12/13 و ساعت 23:45 |

مسأله عقيده به ظهور مصلحى جهانى در پايان دنيا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هيچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ اين اعتقاد كهن و ريشه دار، علاوه بر اشتياق درونى و ميل باطنى هر انسان ـ كه به طور طبيعى خواهان حكومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنيّت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاى بى شائبه پيامبران الهى در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است.

تمام پيامبران بزرگ الهى در دوران مأموريّت الهى خود به عنوان جزيى از رسالت خويش به مردم وعده داده اند كه در آخر الزمان و در پايان روزگار، يك مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دينى و بى عدالتى را در تمام جهان ريشه كن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.

سيرى كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگرش به افسانه هاى ديگر اقوام مختلف بشرى، اين حقيقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد كه همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد و انديشه هاى متضادّى كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند.

اينك براى اين كه در باره اين موضوع سخنى به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصرى از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مى آوريم:

1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه: "گرزا سپه" قهرمان تاريخى آنان زنده است و در "كابل" خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.

2


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در جمعه 1387/12/09 و ساعت 23:29 |


دير زماني است كه غرب نسبت به مسأله مهدويت با ديده تأمل نگريسته جهت آمادگی

غربيان در مواجهه با اين قيام تمهيداتي انديشيده شده است كه با اختصار به ذكر برخي از

اقدامات اشاره مي‌گردد لازم به ذكر است كه در اين ميان سعي شده است كه غرب بويژه

امريكا به عنوان يگانه منجي بشريت در سطح جهان مطرح گردد .


اقدامات غرب در جهت مخدوش نشان دادن انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج(


1ـ فيلم نوستر اداموس : در اين فيلم كه امريكا در مقابل اسلام مي ايستد ، حضرت مهدی

(عج) با لباس عربي نشان داده مي‌شود كه هر كاري را با فشار يك كليد انجام مي‌دهد و

در اثر اقدامات او خونريزي زيادي شده و تعداد زيادي يتيم و بيوه بر جاي مي‌ماند .



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در جمعه 1387/12/09 و ساعت 23:23 |
«مواظب باشيد دردام عنكبوت هاي دنيادار،دكان دارنيفتيد. اين روزها دكان دارهايي به اسم معنويت ادعا مي كنند امام(عج) را ديده اند كه هيچ واقعيت ندارد. حواستان باشد كه اسيرآنها نشويد.»   رهبرمعظم انقلاب اسلامي

 تلاش دستگاه هاي مختلف براي شناسايي ودستگيري افراد وگروه هايي كه با سوءاستفاده ازاحساسات مذهبي مردم، ادعاي خدايي، پيامبري، مهدويت، ملاقات با امام زمان(عج)، داشتن علم غيب، انرژي هاي مافوق انساني، شفابخشي، چشم برزخي وازاين دست موارد مي كنند، بويژه درسال هاي اخيرهميشه استمرارداشته است؛ با اين حال به نظرمي رسد، درزمينه هماهنگي دستگاه هاي مختلف ورفع كمبودهاي قانوني درمورد مدعيان دروغين امام زمان(عج) ، نيازبه تلاش هاي بيش تري احساس مي شود.

 

 

 

مدعيان خود را پشت یک نقاب بزرگ پنهان می‌کنند و بگونه‌ای خویش را جلوه می‌دهند که احترام و توجه دیگران را برانگیزند. نکته ای که اغلب افراد مدعی را به افرادی ضد اجتماع تبدیل می‌کند این است که این جلب محبت برای دیگر افراد جامعه آسیب رسان و زیانبارمی‌شود.از عوارض ظهور مدعیان دروغین میتوان به این موارد اشاره کرد:

رواج عوام زدگي

کسی می‌آید و دستهایش را بالا میگیرد تا مردم از زیر دستهایش رد شوند یا از پشت تلویزیون از این قاره به آن قاره انرژِی می‌فرستد.عده ای هم ادعا میکنند که اثربخش بوده و شفا یافته اند وحتی مدعی میشوند که در دادگاه شهادت میدهند!

بررسی این ادعاها برای کسانی که درخانه هایشان پشت تلویزیون نشسته اند عملا امکان پذیر نیست اما نتیجه آن می‌شود که ساده دلان باورمی‌کنند وحاضرند برای حضور در یک جلسه بلیط چند ده هزارتومانی تهیه کنند که معلوم نیست مجوز این تعیین نرخ بر اساس کدام تعرفه بوده است؟ تجربه این سالها و میزان درآمد خیلی از مدعیان نشان می‌دهد عوام‌زدگی رواج قابل ملاحظه‌ای داشته است. با ادامه این روند طبیعی است که باید شاهد تنزل سطح فرهنگ جامعه باشیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن سالک اکمل در چهارشنبه 1387/12/07 و ساعت 23:54 |